تبليغاتX
هادی و هدی

هادی و هدی

بگو شب بخوابه من بیدارم...من شبو زنده نگه میدارم

سفره هفت سینم امسالم پر بود از سین سکوت

اینبارم قصۀ من شرو شد با یکی موندو..یکی نبود

من مثل یه موجم که با دریاش عمریه قهر کرده

طعم نوش دارو بعد مرگ سهراب تلخو پر از درده

کام تلخمو..شیرین می کنم با چشمک یه ستاره

روزه سکوت می گیرم آخه اینه تنها راه چاره

درد منو انتخاب کردو من تو رو..ولی تو رفتنا

من موندمو انتخابم..با یه مشت خاطرۀ نبودنا

می ریو رنگها رو می بری غافل از مرگ نقاش

نقاشی که غم می کشه تو عزاشو..توو تقاضای شاباش

فدای سرت که من یه روز خوش ندیدم ای عزیزه جونیم

عوضش دلم برات تنگه هر شب..همون دله پر زخمو خونیم

چشم به آسمونم..امشبی که چشم شبم شده روشن

به یادت شبا رو می تکونم تا مثل روزها بیدار شن

حالا که من واسه همیشه مثل یه مهمون ناخونده شدم

تو رو دعوت می کنم به مهمونیه..شبو تنهایی دلمو خودم

من نمی خوام غرق تو شم به امید این که دریا بشم

صاف باشم آسمون وجودمه چه برکه..چه مرداب بشم

من به امید دیدنت چشمام رو می بندم هر شب

تو برای دیدنم چشماتو نبند همین یک شب

راستی دلی که شکستی کچ چاره نکرد گل گرفتمش

دوس داشتنهارو بوسیدمو آویختمو به عشق سپردمش

فکر می کردم تو همدردی ولی حالا می فهمم تو هم دردی

بین این همه درد توی دنیا..ای امان از درده نامردی

عجیبه چرا این روزا هیچ کس حال منو نمی فهمه؟

صحبت از شادی نکن دلم طعم تلخی رو فقط می فهمه

بی شراب مستو دیوونه بودم وقتی میزبانم تو بودی

حیفه عمری که پیله کردم به تویی که پروانه من نبودی

امیدوار بودم به پای هم پیر شیم نه به دست همدیگه

ولی حالا پیر شدم از دستت که بود تو دسته یه غریبه

سخته که با بغض می نویسمو تو با خنده می خونی

زندگی باغیه که با عشق باقیه و تو این چیزا رو نمی دونی

من مشغول دل بودمو تو دل مشغول بودی..ای مجنون

اگه فرهاد باشی همه چیز شیرینه...لیلی اینارو بدون

اینارو بدون

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت توسط هادی| |

من..همونی که مهر بی وفایی خورده به پیشونیم ای با مرام

از من چیزی نمونده و از تو مونده یه مشت خاطره برام

روزگار نبودنتو می گذرونم تویی که بودنتو کردی از من دریغ

تیری تو تاریکی رها کردیو از بخت بدم خورد به هدف دقیق

وقتی دلم نبودنهارو بهونه می کنه پر می شم از دل گیری

من بی تو با یه فنجون قهوۀ تلخ..بدون هیچ فال گیری

مثل یه شکارچی که شکاره شکارش..شده..حس هر شبم

هوای بیرون سرد...اما من گر گرفتۀ درجه های تبم

رسم این روزگاره..بیشتر بخوای نمی خوادو نمی مونه

روی نیمکت تنهاییم نشینین آخه اونجا جای منو اونه

کار از دستو دندون گذشته دیگه باز نمی شه این گره

تو خوابیو..کاره هر شب من شده دلتنگیهای پر از گله

من تو شهره توو..تو توی شهر منی چه روزگاره غریبه رفیق

از حال من خبر نداریو من دارم..با توام ای رفیق نا رفیق

شعر بارون مثل یه ترانه گوشمو نوازش می کنه ای یار

مهم نیس که تند یا کند شی بارون فقط یه امشبو تا صبح ببار

امشب پر شدم از حس عاشقانه برای تو ای معنی پرواز

وای که چه حس عجیبیه..بازیه باخترو قلبت بگه ببرو نباز

می رسم به آخر این راه طولانی..کاش بودی تویی که نیستی

من همونم که می گفتم ردم پیش تو که ادعا می کردی بیستی

مهم اینه که تو وسط باشی ما هم هستیم همین گوشه کنار

کاش تو کابوس نبودن رویای بودن بباره فقط امشب..همین یه بار

حالا که یه آسمونو چند تا ستاره فاصلۀ من با توست

یک دقیقه که نه یک عمر سکوت می کنم به خاطرت..ای دوست

ای دوست

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت توسط هادی| |

پایان تنهایی من شد آغاز بودن تو..یادت که هست عزیز

راز خوشبختی تو شد نبودن من که سهمم شده حالا گریز

تو آرامش من بودیو هستی چه باشی کنارم چه نباشی

جای تو توی قلبمه تا همیشه چه بمونی چه ازم جدا شی

همیشه آرزوم خوشبختیت بود بگو حالا بی من چطوری؟

فکرت تو ذهنم روحت تو جسمم اما به ظاهر ازم دوری

کشندس واسه کسی بمیریو بگی خوشبخت شین مبارکت باشه

ببینی می ره نتونی چیزی بگی درده آدم ایستاده از وسط تا شه

تو بی من برو آرزوم خوشبختیت با کسی که دوسش داری

آخه تو باغ گلی مهم نیس که منتظر باشه اینجا بوتۀ خاری

دیگه نگو متاسفم که حق تو عزیز خیلی بیشتر از ایناست

سهم تو آبیه آسمون سرخیه فلق یه دنیا گل زیباست

امیدو صبحو فلق مال تو من خوشم به شفقو بعدشم تاریکی

می رم تا نبینی که بی تو زندگیم بستس یه تاره موی باریکی

مگه می شه عاشق از شادیه عشقش نشه خوشو سر مست

می گفتم حال من مهم نیس تو خوب باشی من خوبم یادت که هست

دیدنه اشک تو منو چه ساده می کشت اینو خودت خوب می دونی

نیستی که ببینی من اشک می ریزم روزی که تو داری اینارو می خونی

برو دستامو رها کن من اگه با تو بمونم تنهایی...تنها می شه

همه گلو می بینن که زیباس اما اصل ریشس که دیده نمی شه

نشد پیش کسی که دوستش داشتم..باشم آره اینم سر نوشتمه

جهنمه بی تو بودن با خوشبخت شدن تو آخره بهشتمه

ماه مهربونه منی تو که روشن می کنه یادت شبامو

سهم من از تو جای خالیت که می گذرونم باهاش این روزامو

همیشه آرزوم یکی مثل تو بود که باشه مایه آرامشم

حالا تو می ریو صداتو می شنوم بی تصویر آخه پره اشکه چششم

از همه بیشتر دوستت داشتمو دارم اینو من می دونمو توو خدا

پیر شدم...اما نشدم حتی یه لحظه هم از یاده خاطره هات جدا

خاطره هات

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت توسط هادی| |

فدای چشات که من جز نبودنت چیزه دیگه ای ندیدم

رفتم همۀ این راهو ولی هیج وقت به بودنه تو نرسیدم

سره همۀ حرفهام موندم..ندیدی نبودنت چی آورد به سرم

چشمای به راه من شده زایرو..چشمای سیاه تو شده حرم

دیگه خسته از حرفامی..واست شدم مثل یه سریال تکراری

دنیای تو رو نمی دونم ولی روزگار من پره از بی قراری

دستام از همیشه سردترن تو این هوای سردو زمهریر

دستام رو به آسمون..خدایا این شبای یلدایی رو ازم نگیر

بی تو همه چی کندو آهسته می گذره ای آرامشه وجودم

دیگه خسته از شنیدن قصه های یکی بود یکی نبودم

یکی بودو..موند یکی بودو..نموند اصل قصۀ ماست همیشه

خودمون می خوایم نگو قسمت نبودو تقدیر می گه نمی شه

مواظب تو بودم تا که تنهایی هیچ وقت پیدات نکنه

حالا تو نیستیو این منم که باید با تنهایی سر کنه

منو تنهایی شدیم حالا مثل دو تا رفیق جونیو بی کلک

ببین دستای سردمو محکمتر از این دیگه ندارم مدرک

بی تو چه فرقی می کنه دست سرنوشت برام چی نوشته

کاش می فهمیدی بی تو بهشتم جهنمو با تو جهنمم بهشته

دنبال یه مثقال صداقتم تو این زمونه ای که پر از فریبه

دنیایی که امروز جونو نفسی فردا می شی مثل یه غریبه

نمی دونم چرا هر چی می گم بازم دلم پره از این حرفهاست

شاید دلیلش گوشو درو دروازه یا کبکو سره زیر برفهاست

دارم می جنگم مثل یه عیار با همۀ دردهام..آهای نفس کش

یادش به خیر به خاطرت خالی می کردم آبو دریا رو با یه آبکش

قصۀ بودنت ولی نبودنت مال منو قصۀ نبودنت ولی بودنت مال دیگری

راستی قصۀ یکی موندو یکی نموند منو تو چند می خری؟

آخر عشق تو شد یه جای خالیو منو تنهایی با آهو توبه

حالا که درویش نیست تو یه کم قلندروار برگردی خوبه

می گم همۀ اینهارو اما تو که خوب باشی ما خوشیم

مایی که به بطریه آبو چوب بستنی هامون دل خوشیم

دل خوشیم

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت توسط هادی| |

 همیشه آرزوم دیدن اشکت بوده از خوشیو خنده زیاد

وقتی خندیدی به اشکم اونقد باریدم تا از خنده اشکت بیاد

حالا منو بوی بارونو یاد توو یه کوله بار پر از خاطره

آهیو هوای سردیو قلبی که روش یه خط باطله

می بافم لباس تنهاییمو بی نخ بودنت با تارو پودم

یاد گرفتم فریاد زدنه بی صدا رو با نگاهو سکوتم

تو شهر تو من گیجو منگم با این همه آشنا هستم آواره

خودمو می زنم به کوچة بن بستو پروازه تنها راه چاره

جز خاطره هات هیچی دیگه دورو برم نیس این یه اعترافه

یه عمر نفس کشیدن بی تو..خودت بگو آخه این انصافه؟

حسم شبیه یه برنده تو یه مسابقه بی خودو بی حاصله

حالا من اینجا تو اونجا بینمون پر از خط تیره و فاصله

اگه روزی معنیه عشقو فهمیدی رویای بودنمو خبر کن

برای دیدن روی ماه خورشید از کابوس شبها گذر کن

گوش می دم به ترانه پاییز که داره می باره روی ناودون

می گه تو این دنیای هزار رنگ قدر یه رنگیها رو بدون

رسیدم به نیمه راه دیگه تا پایان راه فاصلم خیلی کوتاهه

یادته گفته بودم بین حرف زدنو عمل کردن یه عالمه راهه؟

مهم نیس که تو اوج جوونیم شکستمو شدم زردو پژمرده

مهم اینه که دلم بازیه باخترو به هر زحمتی حالا دیگه برده

حالا اگه منم بخوام دیگه دلم نمی خوادو نمی زاره

تو باغچة تنهاییش داره یاد چشم قرهاتو می کاره

نمی ذارم کسی سر در بیاره از سره این مرد غمگین

دردت مال من شادیم مال تو بخندو تنهایمو نبین

آزاد اما به یاد خاطره هات همیشه اسیرو گرفتارم

عاشق کسیم که تنهام نذاشت..آره تنهایی دوست دارم

تنهایی

نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت توسط هادی| |

نموندی کنارم اما قصۀ بودنمو گوش کن

بعد اگه خواستی برو تا همیشه منو فراموش کن

تقدیر من این نبود ننداز گردن قسمت عزیز

هنوزم یاده چشماته دوای درده این مریض

سهم من از تو یاده چشمات مگه چی می شه؟

آخه با یاد من که از نگات چیزی کم نمی شه

منم باعث بانیش که کوله بارم پر شده از تقصیر

اما کم کاری از خودم بود نه سرنوشتو تقدیر

از عالمی که تو توش نباشی یه عالمه بی زارم

کاش می شد نبودنتو از ذهن آسمون در بیارم

دلم که تا همیشه تنگه پس نگین دلش از سنگه

منم مردی که با نامردمیهاش داره می جنگه

گفتم تا همیشه کنارم باش اما تو سفر کردی

راز دلمو جار زدیو همه شهرو خبر کردی

من بی تو حالا این گوشه تنها و غمگینم

نمی خوام جز خوشبختیت چیزه دیگه ایی رو ببینم

چه بی ریا میام به خوابت من هر شبو دیشبو امشب

میمیرم واسه کسی که برام نکرد حتی یه درجه هم  تب

کسی چه می دونه آخرقصۀ زندگیه من چیه؟

هیچ کسی نمیدونه این دل تنها اسیره سکوت کیه؟

دستت تو دستش..ولی من هنوزم دستهام خالیو سرده

امروزم مثل هر روز همه مرحم های دنیا واسم مثل درده

این روزا می پرسن ازم که شعرای شادم کجاس؟

بدونین که شادی من خوشبختی یه غریب آشناس

شاید تا دردو غم نباشه من قدر خوشی رو ندونم

من از تنهایی می خونم تا آروم بگیره دله دیوونم

می گذرونم این روزامو همراه سایمو یه جرعه تنهایی

قرارمون جای همیشگی من میام اما تو نیستی..کجایی؟

منو یاده توو بطری آبو جای همیشگی..دور از خونه

دچار نمی شم به فراموشیت همه اینها یادم می مونه

آفرین به دلم که جز تو کسیو راه نداده تو دلش

 قصۀ دلم...که شد پیش مرگه دلی که بوده  قاتلش

قصۀ دلم

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت توسط هادی| |

پر شدم از سکوتو.. تنهایی همراهمه همش

اگه تو این روزگار بی وفا با وفا بودم منو ببخش

چرا غافل نمی شه از اشک این دل تنهام؟

چرا جم می شن تنهاییو غم همیشه باهام؟

چه زود رسید از راه فصل پاییز هزار رنگ

چرا سهم دلم شد یه دست سردو یه دله سنگ؟

حق دلم این نبود بعد این همه خوبی راحت بشکنه

دلم سوختو شکست تا دلت نسوزه و نشکنه

این پیرمرد کیه تو آینه که دیگه من نمی شناسمش

خیلی وقته خرابه ولی عاشقانه دارم می سازمش

یعنی منم باید مثل تو می رفتم با یکی دیگه؟

شکستمو سر قولم موندم اینو سکوتم داره می گه

نرسه روزی که کم بیاریمو عاشق از عشقش کنه حذر

شرمئده دلم شدم روزی که گفتی بی خیال از من بگذر

یادمون می ره همه حرفا و قولامون تو این زمونه

می ریم پی زندگیمون تا درده تنهایی با یارمون بمونه

دیگه آبرویی ندارم پیش دل..ساخته بودم ازت یه فرشته

نمی دونستم که خدا دل بعضیها رو از سنگ سرشته

با این همه نمی دم خاطرهاتو دست باد که نگی فراموشم

بی تو هر لحظه عذابه اما جام خالیه بودنتو می نوشم

نیستم تا که باشی راحتو بی غم..برسی به زندگیت

لبخند مال تو اشک مال منه عروسک دوران بچگیت

روزی می رسه که خاموش بشمو پر بشم از خالی

دل شده یه بازیچه دنیا هم  پره از عشقهای پوشالی

نشو نا امید هنوزم پیدا می شه کسی که تو براش وجودی

می شینه جای همیشگی اون هست با این که تو نبودی

من کیه دل تنگه چیه هنوزم می گمو نمی شنوی اینارو

ندارم تو رو ولی تو که خوب باشی انگار دارم همۀ دنیارو

انگار دارم همۀ دنیارو

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت توسط هادی| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ