تبليغاتX
هادی و هدی
جمعه یکم آبان 1388

 ببخش منو که بودم باهات صافو صادقو رو راست

نمی دونستم رسم این دنیا دورغو کلکو این چیزاست

منو ببخش که دوست داشتمت اونم یه کم زیادی

شاید واسه همین رفتی یه روز پاییزی خیلی راحتو عادی

ببخش منو که تنها موندم بی تو و عشقت اینجا

نمی خوام هر روز باشم عاشق یکی ..مثل خیلیا

منو ببخش  که راحت دلم شکست به سادگی مردم

چه زمونه ایی که من غم یه دله آهنی رو می خوردم

ببخش منو که به خاطره تنهایت..تنهایی اشک ریختم

به قولت:کسی که رفت..خاطره هاشو باید دور می ریختم

منو ببخش که یادگاریهاتو نگه داشتم تا هنوز

نیستیو..هستی..حرفشون اینه به یادش حالا بسوز

ببخش منو که واسۀ بودنت..نبودم که دیگه نباشم

نمی خواستم مثل بعضی ها به زور عاشق کسی باشم

منو ببخش که سنگ صبورت بودم توی شبها توی غمو تنهایت

جالبه کسی که برات تب کرد نباید براش مرد باید خندیدو خوابید

ببخش منو که بی خودی عاشق شدمو..بیدله تو بودم

خدا رو شکر که تو تنها نیستی ولی من خودممو خودم

منو ببخش که شباتو پر کردم از روشنی و ستاره و ماه

مهم نیست که شب من حالا تاریکه بگو که نکردم اشتباه

ببخش منو که قدر بدیهاتو ندونستم گفتم شاید این راهشه

چه بد..ارزش خوب بودن زمانی معلوم می شه که یکی بد باشه

منو ببخش که شنیدم صداتو خیلی بلند کناره یارت

آره تقصیره منه که بودم همه جا تو غمو غصه همراهت

ببخش منو که شبا تا خوده سپیده به خاطره تو بیدار بودم

تو شمعو؛یارت پروانه من این وسط دوده شمعو گردو غبار بودم

منو ببخش که دروغاتو شنیدمو دیدم اما باور کردم

می دیدم داری می ری ولی عشقمو به پات ریختمو هدر کردم

نبخش منو عزیزم تا ابد واسۀ همیشه...تا هیچ وقت

نبخش منو که بخشیدمت برو وجودم خاطرت باشه تخته تخت

نبخش منو که بخشیدمت

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:17  توسط هادی  | 

جمعه دهم مهر 1388

یکی به دادم برسه دستم بهش نمی رسه

دنیا رو بی تو نمی خوام..زندگی..دیگه بسه

آرزوم بوده برسه به تمومه آرزوهاش

آسمونم تیره و تاره تو بگو کجاس ستاره هاش

با غمو دردو تنهایت حالا همبسترم

اما ندیدی پس بشنو تو از قصة چشم ترم

منی که یک لحظه هم تنهات نذاشتم

نگو که باید می رفتم هیچ راهی نداشتم

تو ای تنها کسی که خواستی.. اشکامو دیدی

نمی خوام قبول کنم هیچ وقت که تو نا امیدی

تا وقتی داری اون بالا فریاد رسی

آره می دونم خدایا تو به دادش می رسی

می میرم هر روز هزار بار بی تو..می خوام فقط داد بزنم

نمی شه... پس با سکوتم غمو فریاد می زنم

چه زجریه که عزیزت جلو چشمت پرپر شه

کمک بخواد..نشنوی..گوشهات پر شه از سکوت..کر شه

یکی به دادم برسه..خدا..چطور به دادش برسم؟

کشت منو غمو دردش اما هنوز عاشقشم...

یکی به دادم برسه

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:59  توسط هادی  | 

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

شروع شد فصل پاییزه..سالگرد زخمت..غمت هنوزم لبریزه

کی گفته عشق یعنی نرسیدن؟چرا دلامون پر از سنگ ریزه؟

سالگرد زخمه دلم پرازدرد...اینجا موندم بی تو با دستی سرد

مرحمم..گم شده موندم تنها با صورته رنگ پریده وو زرد

یک سال گذشته برای تو چه تند سریع.. با خوشی با سرعت

سالی که برای من گذشت..یک عمرفقط من بودم همراه با غربت

عاشق هیچ وقت شعار نمی ده..برای عشقش جونشو می ده

حتی عشقی که می ره بی دلیل .. دور می شه از تو و دلو دیده

چرا عشقای پاک خاموشو سرد شده؟ چرا عشق قاطی با هوس شده؟

 کسی سر قولش بمونه محکوم به درده؟ چرا رسم دنیا عوض شده؟

هیچ پرسیدی از خودت..که چرا شادی همیشه از من دوره؟

جواب اینه عزیز بشنو..خوشی بی تو زیرخاک توی گوره

غمو دردت تازه تر از هر کهنه ای ...با گذشتنه هر سال

شده ...سالگرد... کو تا ابد..خدا می دونه غمت می مونه چند سال

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:6  توسط هادی  | 

دوشنبه دوم شهریور 1388

فقط دلم می خواد بنویسم..بازم از تو اگه اشکام بزارن

امان از دست غصه هام..یه اعتراف..دارم کم میارم

چرا واژهها  نمی تونن غمهای دلمو بگن

چرا کاغذم خیس شده..ای سیاه کم رنگم

تمام فکرو ذکرم شده نبودت تو قصه هام

تو بگو..من که پیش خودم نیستم پس کجام؟

آخه چرا همه چی باید تو رو یادم بیاره؟

تویی که می گفتی گذشتن واست کاری نداره

چه شبها شدم ماه آسمونه تارو تاریک تو

روز که شد ماه بود اما تو ندیدیو گفتی برو

گله ای نیست خودم خواستم که باشم ماه شبات تا همیشم

جونی برام نمونده فکر می کنم که مرده ام..خوشحال می شم

حالا تو شبها همراهی با کلی ستاره دیگه تنها نیستی

منم که تنهام مثل ماهی پشت ابرم..بابا تو دیگه کی هستی

باشه قبول ماه نبودم اما بودم برات کمش یه فانوس

چرا گم شدی تو..خدا نکنه بمیری..وای بازم یه کابوس

با دیدن غم تو..می شدمو..می شم..مثل بارون می بارم

با خندهات می خندمو انگار از تو هیچ غمی ندیدمو ندارم

وقتی اومدی به خوابم یه صدایی گفت:به جای خود خبر دار

اما خیلی وقته به خوابمم نمی یایی حقم این نبود دست بردار

گرچه غرق شدم تو غم اما خوشحالم امروز به خاطره تو

فکر من نبودیو نباش خوشحالم که می ری دنبال یه زندگیه نو

من می مونم با غمت تا ابدیت تا آخره عمره کوتام

قول بده توی خوابم بیای حداقل ای ماه کم رنگه سیام

و رفتم کرچه می خواستم بمونم با تو و خودم

و موندی ولی کاش بازم کاش با من میومدی ای وجودم

هر کاری می کنم نمی شه درده دلمو بهت بگم

ای خدا آغوشتو باز کن که من غرق غمم

خدایا منو برگردون به روز اول...روز تولدم

عجیبه ولی بازم منه دیوونه عاشقش می شدم

تمومه خاطره هاتو قاب می گیرم تو دلم مثل گنجینه

به من خرده نگیر همه دارو ندارم توی زندگی آخه همینه

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:2  توسط هادی  | 

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

همین امروز رسیدم از راهی دور... خسته

نگا کن هنوزم عشق تو توی دله شکستم نشسته

خیلی حرف توی دلم هست اما نمی تونم بگم بهت

کاش بودی ... بگذریم...از دلم به دله بی غمت

توی کویر توی تنهاییم فکرو خیالت رهام نکرد

شدم تک تیرانداز ولی چه فایده هیچ کس صدام نکرد

صد و سه روز دور بودم از شهرو دیارو خونم

چرا اسمو یادو خاطرهات حک شده توی جونم؟

مگه تو نبودی که تو پاییز مثل برگ زردی رهام کردی؟

می مردم که بمونم با تو اما با بی رحمی از خودت جدام کردی

پس چرا همیشه با منه آرزوی بودنت...حسرت موندنت

تو بگو نمی دونم چی شد..شدم شاعر چشمای روشنت

می رم باز از اینجا خیلی زود مثل چشم بر هم زدنی

کاش...آره کاش می فهمیدی که دله آبیم حالا شده لجنی

کاش می موندی تا راحت بتونم همه چی رو بگم بی کمو کاست

اما نمی تونم بگم...معذرت...شدی غریبه ای که خیلی آشناست

نگا کن بازم همۀ حرفم شد ای کاشو کاشو کاش

برای تویی که همۀ دلمو ریختم بی توقع زیر پاش

اما چی نصیبم شد جز یه دنیا دل تنگیو بی خوابیو خاطره

فرهاد شدم شیرینم شد..لیلی.. پس حقمه جوش شیرین بزنه شاطره

به جون خودم می خوام بمیرم دیگه از این زندگی سیره سیرم

اما یه حسی می گه بمون با این که توی اوج جوونی پیره پیرم

تو دلم پر از سکوتی مملو از فریادو دردو حرفه بی حرفی

آب شدم توی دستای سردت..تو خورشید شدی من یه آدم برفی

خدایا ؟چرا حتی یه لحظه هم  فکرو خیالش رهام نمی کنه

چرا هیچ کس نمی فهمه که نبودش با دلم داره چه ها می کنه

حالا شدم یه نامرد...چون حرفه راستو گفتم تو به من می گی بد گفتم؟

باشه قبول بد گفتم ...اما به خدا هنوزم از دله شکستم به کسی چیزی نگفتم

آهای ای مرد که نموندی سر قولت .. باشه تو خوب گفتی که موندی کناره رقیبم

اما بدون این نامرده بد گو می مونه سر قولش تا همیشه  ای عشق اولینو آخرینم

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:29  توسط هادی  | 

سه شنبه بیستم مرداد 1388
  گریه نکن عزیزم برو پی زندگیت ... خوش باش

منه تنها رو رها کن...مردم از بس گفتم ای کاش

گریه نکن که اشکات مثل یه مروارید نابه

راحت بخواب عزیزم مثل عشق و وفات که خوابه

گریه نکن به یادم...به یاد روزای رفته

فقط مونده خاطره از منو توو گذشته

گریه نکن که اشکات ارزششون زیاده

هدر نده اونا رو به پای منه پیاده

گریه نکن تو هیچ وقت طاقتشو ندارم

با دیدن اشک تو بد جوری کم می یارم

گریه نکن غصه نخور واسه من که تمومم

وجودم با مزاحم؟ آخرم نفهمیدم کدومم...

گریه نکن تو هیچ وقت به خاطر یه درویش

تو زندگی مات شدم قبل این که بشم کیش

گریه نکن شاد باش که نیفتادی توی چاه

چه درده سختیه حرفه دلم باشه یه آه

گریه نکن..باشه می رم دیگه منم مسافرم

 توی ذهن و خاطره هات من دیگه فقط یه عابرم

بخند تا همیشه ... به منو اون دله سادم

به گریه هام بخندو خوش باش که دادی به بادم... 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:21  توسط هادی  | 

جمعه بیست و ششم تیر 1388
دیروز می گفتی به هم نمی رسن اون دو تا ...

مثل دو خط موازی

ولی امروز به هم رسیدن در اون دور دستها در افق دیدم

همان دو خط موازی

نمی دونم چرا؟

وقتی نزدیک می شدم از هم دور می شدن

وقتی دور می شدم به هم نزدیک می شدن

شاید احساس غریبگی با من یا ...

پس دور شدم تا نبودم تا نباشم

تا باشن تا بودن بی درویش با هم

نرسیدم تا برسی... رسیدی تا نرسم

به همین سادگی وجود شد بی وجود ... یه مزاحم

حالا اون دو خط موازی

اونقدر دورن از من که رسیدن به هم

مثل تو ... مثل رخ که شد بی رخ

تنها چیز بی اهمیت تو دنیا

نبوده منه تنها...

که بودم عمری توی کابوس

به عشق دیدن یه لحظه رویا

پس تبریک به همه رسیده ها و رسیدنها

و عاشق تنهایی همه نرسیده ها

که نرسیدنشون اصل رسیدن شد...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:11  توسط هادی  | 

page rank google پيج رانك گوگل اين وب